تبليغاتX
* خاطرات من * - خوش آمدم :)

چهارشنبه 1386/04/06

خوش آمدم :)

سلام دوستان خوبم، من فعلا برگشتم، از اونجایی که از طرق مختلف غیبت من مورد اعتراض دوستان قرار گرفت، تهدیدهای بعمل آمده تا حدی کارساز شد و باز هم  دست به قلم بردم، البته خیلی دلم برای همتون تنگ شده و منتظر بهونه ای بودم تا بتونم دوباره چرخی تو دنیای وبلاگی ها بزنم، درسته دیر شده اما اول سال جدید رو بهتون تبریک میگم و براتون آرزوی سالی توام با سلامتی و شادی دارم.

بریم سر خاطره جدیدم که به تعبیری میشه اسمش رو کلاس ورزش گذاشت، هفته قبل رفته بودم مطب دکتری که تخصص ایشون طب فیزیکیه، حالا بگذریم از اینکه 2 ماه قبل وقت گرفته بودم و ...، ساعت 8 شب وقت داشتم، از هر دری دنبال بهونه بودم که نرم دکتر، هر ترفندی بکار بردم کارساز نشد و دست از پا درازتر دیدم تو مطب دکتر نشستم.

البته مورد خاصی نبود که بخوام براش مراجعه کنم، فقط جهت یکسری محکم کاری و تحت نظر بودن دکتر اونم به اصرار یکی از دوستان مادرم رفته بودم، وقتی رسیدم برخلاف تصورم دیدم که مطب خیلی شلوغه اونم اون وقت شب، هر طرف نگاهم می افتاد کاغذی روی دیوار جلب توجه می کرد که نوشته بود "بیماران محترم توجه داشته باشند که وقت داده شده تقریبی است و ممکن است حتی بیش از یک ساعت! معطل شوید...،" خلاصه این بیش از یک ساعت خیلی معانی میشد داشته باشه که برام زیاد هم خوشایند نبود، اما خوشامد گویی قشنگی بود. خانم منشی که خیلی هم خوش اخلاق بود میتونست سوژه خوبی برای سرگرمی در مدت چرت زدن دیگران باشه، خصوصا پاسخگویی ایشون به تلفن مریضها که بنده خداها اصرار عجیبی داشتن بیان اونجا، نمیدونم اون وقت شب چطور حوصله داشتن تماس بگیرن چه برسه به اینکه پاشن بیان!، دلم برای همه میسوخت، خصوصا اینکه تا سلام میدادن این جمله مثل نوار براشون تکرار میشد، 5/1 ماه دیگه تماس بگیرید وقتای جدید آقای دکتر رو اون موقع میدیم، خداحافظ، تق.... و گوشی با نرمش تمام میخورد رو دستگاه تلفن، من فکر کنم هرکی پشت خط بود شوکه شده و اصلا نفهمیده بود که چی شنیده، مثل بار اول که خودم تماس گرفتم...

این داستان ادامه دارد.... 

پی نوشت:

اونایی که به سریال جواهری در قصر (یانگوم جان) علاقه دارن میتونن به این وبلاگ که اطلاعات و عکسهای جالب و کاملی داره مراجعه کنن.

نوشته شده توسط عاطفه در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •