چهارشنبه 1385/06/08
کجا؟
چند وقت پیش ها صبح داشتم میرفتم سر کار، تو ماشین بودم و تو عالم خودم، مسیری که میرفتم مسیر هر روزم نبود، داشتم آروم آروم برای خودم میرفتم، سر پیچی رسیده بودم و کمی که جلوتر رفتم دیدم یه ماشین راهنمایی با یه افسر و دو سه تا سرباز اونجا ایستادن، محل استقرارشون طوری بود که قبل از پیچ دید نداشت و سرگردنه هر خلافکار و جانیی رو که میخواستن براحتی غافلگیر میکردن، یادمه روز یکشنبه بود، هنوزم کمی خوابم میآمد. ![]()
چیزی که تو این مناظر بیشتر جلب توجه میکرد شکم برآمده آقای پلیس بود. تو دلم گفتم اینا بخوان دنبال دزدا بکنن چکار باید کنن!، واقعا معلومه فعالیت بدنی زیادی دارن...، بعد یاد خودم افتادم که این روزا چقدر تنبل شدم و فکر میکنم پای پیاده هیچ جا نمیشه رفت، چند وقت دیگه شکم من هم دست کمی از اون آقا نخواهد داشت. هی بشین پشت میز و تا میتونی نوشابه بخور که خنک شی و ...، پلنگ صورتی رو یادتونه که، وقتی با اون هیکلش آب زیادی خورده بود شکمش چطور شد!. ![]()
یه صدایی تو گوشم پیچید: "آی خانم کجا...؟!"
، یعنی چی کجا؟، چی شده؟، این چرا اینطوری میپرسه؟، بقیه شعر رو هم خودم میخوندم، "کجا کجا؟، آی خانم یواش یواش...!"
، یعنی اینه؟، بی اختیار گفتم: "خوب اداره دیگه!"
، یهو یکی از اون سربازا گفت: طرح داره. تازه به خودم اومدم که موضوع چی بوده، چی پرسیده و چی شده.
حالا همینجور با خودم میخندیدم و به خودم میبالیدم که عجب جواب قشنگی داده بودم.![]()
